تبليغاتX
ONLY GOD

ONLY GOD

ONLY GOD

چشمای خیس

maheshabeman

این روزا بد جوری دلم هواتو کرده

خیلی وقته که اتاقم بی تو سرده

خیلی روزه که نگات یادم نمیاد

خیلی وقته چشام رو به چشات گریه نکرده

تا فهمیدی عاشقتم تنهام گذاشتی رفتی

منو با این چشمای خیس تو جا گذاشتی رفتی

این دل دیگه دل نمیشه می دونی غم و میتونی از چشام بخونی

نگو دیگه خاطره هام یادت نیست

منو ببین با این ۲ چشمای خیس

تا فهمیدی عاشقتم تنهام گذاشتی رفتی

منو با این چشمای خیس تو جا گذاشتی رفتی

این دل دیگه دل نمیشه می دونی غم و میتونی از چشام بخونی

نگو دیگه خاطره هام یادت نیست

منو ببین با این ۲ چشمای خیس

 

 

+ نوشته شده در  87/12/15ساعت 1:32 PM  توسط elaheh  | 

mahesshabe man

با عشق دعا کن

اگر با کلمات دعا می کنی ، واژه هایت را از عشق پر کن و آنها را از اعماق قلبت برای خدا بازگو کن.وقتی دعا می کنی از ته دل با وی سخن بگو.به پروردگارت نشان بده که حاضری تمام وجودت را به پایش قربانی کنی.

راحت و ساده سخن بگو و بگذارتا قلبت هر چه را می خواهد به حضرت دوست بگوید.

چراغ دلت را روشن نگه دار!!!

+ نوشته شده در  87/12/07ساعت 10:46 AM  توسط elaheh  | 

دست نیاز

maheshabeman

+ نوشته شده در  87/12/07ساعت 10:36 AM  توسط elaheh  | 

عشق به خدا

جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه ، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد.
 
جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد، به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت .
 
روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد ، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست . در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند . جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد .
 
همین که پادشاه از آن مکان دور شد ، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت . ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند . بعد از مدتها جستجو او را یافت . گفت: (( تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آن گونه بی قرار بودی ، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست ، از آن فرار کردی؟ ))
 
جوان گفت: (( اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود ، پادشاهی را به در خانه ام آورد ، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانهء خویش نبینم؟ ))
+ نوشته شده در  87/12/07ساعت 10:32 AM  توسط elaheh  | 

خدایااااااااا

 

خدایا دلم خیلی گرفته ،از درون تهی شدم ،خیلی

احساس خستگی میکنم اگه تو نبودی یا به حرفام گوش

 نمی دادی باید چی کار میکردم.تا وقتی که تو هستی

 دلیلی برای نا امیدی پیدا نمیکنم. خدایا کاش بذاری تو

 بغلت گریه کنم.....

+ نوشته شده در  87/12/07ساعت 10:28 AM  توسط elaheh  | 

تها یار من

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی
آره بازم منم همون بهونه همیشگی
فدایه مهربونیات چه میکنی با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت
حال من و اگه بخوای رنگ گلای قالیه
جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه
ابرا همه پیشه منن اینجا هوا پر از غمه
از غصه هام هرچی بگم جون خودت بازم کمه
دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون
فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون
فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم
حقیقت و واست بگم به آخر خط رسیدم
رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی
نمی دونی چقدر دلم تنگ برای دیدنت
برای مهربونیات ، نوازشات ، بوسیدنت
به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته ؟
یه قلب تنها و کبود هلاک یک نگاهته ؟
من میدونم همین روزا عشق من از یادت میره
بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت می میره
روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی؟
بیشتر از این منو نذار تو غصه و دلواپسی
یه وقت منو گم می کنی تو دود این شهر غریب
یه سرزمین غربته با صدتا نیرنگ و فریب
فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه
غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه
چادر شب لطیفت تو از روت شبا پس نزنی
تنگ بلور آب تو یه وقت نا غافل نشکنی
اگه واست زهمتی نیست بر سر عهدمون بمون
منم تو رو سپردمت دست خدایه مهربون
راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم
رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم
از وقتی رفتی آسمونمون پر کبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بد تره
غصه نخور تا تو بیای حال منم اینجوریه
سرفه های مکررم ماله هوای دوریه
گلدون شمعدونی مونم عجیب واست دلواپسه
مثه یه بچه که باره اوله میره مدرسه
تو از خودت برام بگ بدونه من خوش میگذره؟
دلت مخواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره ؟
از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه خون
همش یه چشمم به دره چشم دیگم به آسمون
یادت میاد گریه هامو ریختم کناره پنجره؟
داد کشیدم ترو خدا نامه بده یادت نره
یادت میاد خندیدی و گفتی حالا بذار برم
تو رفتی و من تا حالا کناره در منتظرم
امروز دیدم دیگه داری منو فراموش می کنی
فانوسه آرزوهامونو داری خاموش می کنی
گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست
با این که من خوب می دونم جواب نامه با خداست
عکسایه نازنین تو با چند تا گل کنارمه
یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دلیل زندگی با یه غمی دوستت دارم
داغ دلم تازه میشه اسمت و وقتی میارم
وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر؟
مگه نگفتم چشمات و از چشم من هیچوقت نگیر؟
حرف من و به دل نگیر همش ماله غریبیه
تو رفتی من غریب شدم چه دنیایه عجیبیه
زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه
دیوار خونمون پر از سایه غصه و غمه
تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه
مگه نگفتی همه جا مال منی تا همیشه؟
دلم واست شور میزنه این دل و بی خبر نذار
تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار
فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنم
به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم
اگه بخوام برات بگم شاید بشه صدتا کتاب
که هر صفحش قصه چندتا درده و چندتا عذاب
می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن

+ نوشته شده در  87/11/29ساعت 8:54 AM  توسط elaheh  | 

ماه من

ماه من دیدی سفر عشق تو از یادم نبرد

هر شب از فکر رخت تا به سحر خوابم نبرد

خنده ها و وعده ها و طعنه های بیگانگان

حرمتی از عهد و پیمان دل نابم نبرد

ماه من دیدی سفر چیزی ز عشقم کم نکرد

تند باد حادثه جسم نهالم خم نکرد

درد عشق و انتظار بر کام ما شیرین نکرد

زین طراوت سینه ام دیگر سراغ غم نکرد

+ نوشته شده در  87/11/27ساعت 2:53 PM  توسط elaheh  | 

mahe man

maheshabeman

ماه من غصه نخور زندگي جزر و مد داره

دنيامون يه عالمه ادم خوب و بد داره

ماه من غصه نخور همه که دشمن نميشن

همه که پر از ترک , مثل تو و من نميشن

ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه

خيلي کم پيدا ميشه, کسي رو حرفش بمونه

ماه من غصه نخور گريه پناه ادماست

ترو تازه موندن گل , مال اشک شبنماست

ماه من غصه نخور زندگي بي غم نميشه

اونيکه غصه نداشته باشه ادم نميشه

ماه من غصه نخور خيلي ها تنهان مثال تو

خيل ها با زخمهاي زندگي اشنان مثل تو

ماه من غصه نخور زندگي خوب داره و زشت

خدارو چه ديدي شايد فردامون باشه بهشت

ماه من غصه نخور دنيارو بسپار به خدا

هردمون دعا کنيم, توهم جدا منم

+ نوشته شده در  87/11/27ساعت 2:35 PM  توسط elaheh  | 

سلام دوستان من . من این وبلاگ و تازه راه انداختم ولی اولین بلاگم نیست . این بلاگ یه بلاگ شخصیه ولی خوشحال میشم برام نظر بزارید و خوشحال تر میشم بتونم اگه کاری ازم بر میاد براتون انجام بدم .

+ نوشته شده در  87/11/27ساعت 1:33 PM  توسط elaheh  |